برف روی خط استوا

روی دست شب

روی دست شب مانده ام
منی که
تو روی دستم مانده ای
شانه های شب می شکند آخر

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ٢٧ تیر ۱۳۸٧

مصیبت بالاتر

هر شب

شاید خورشید بمیرد تا صبح

هر صبح

شاید دلی بمیرد تا شب

مرگ خورشید را بی گریه

تلخ لبخندی می زنم تنها

که مرگ دل هامان

مصیبت بالاتری ست

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۳ تیر ۱۳۸٧