برف روی خط استوا

بریدن و بردن

بریدن
بردن است
تو که بریده ای از من
بردن چه حالی دارد؟

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۳٠ دی ۱۳۸٧

آن دورها که ایستاده ای...

دوریم و
دوست نیستیم
نزدیک تر بیا
آن دورها که ایستاده ای
چه بخواهی چه نخواهی
دلتنگ میشوم
آن دورها که ایستاده ای
تنم دی ماه است
تبم بالا

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ٢۳ دی ۱۳۸٧

قحطی عجیب

قحطی عجیبی ست
نه تویی هست که بماند
نه بارانی مانده که ببارد
نه کلمه ای خیال دارد بیاید

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ٢٠ دی ۱۳۸٧

سوگلی ِ کوک خورده

کوک می زنم طرح قلب را
روی پیراهن عروسک کوکی ات
تا دو سه روزی را بیشتر
در هوای خفه ی فراموشی ات
سوگلی بماند

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱٦ دی ۱۳۸٧