برف روی خط استوا

طرح راه

جرعه جرعه لاجرم

تقدیر می نوشم

تبر تبر ناگزیر

رویا تباه می کنم

دستانم را نگیرید

راه ها گاهی

بی همسفر طراحی شده اند

 

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ٢۱ آذر ۱۳۸٦

ضد و نقيض

روی لب هات

نوشته خدا بزرگ است

توی چشم هات اما

که خدا را تکذیب می کنند و خود

بر تخت خدایی تکیه می زنند

تا مومن شوم

نوشته داری می روی

آنجا که همه ی خورشید می تابد و

همه ی باران ها می ماند برای ما

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ٩ آذر ۱۳۸٦