برف روی خط استوا

لجبازی

علف سهل است

که تو سور زده ای به آرزوهای عجیب

با این همه

جنگل هم بروید

جُم نمی خورم از هوایت

 

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ٢۳ آبان ۱۳۸٦

تکه های خاکستری

تکه های خاکستری دلم

با هم جور در نمی آیند

شده مثل اینکه

یکی از تکه ها نباشد

شده مثل اینکه

تو یکی را به یادگاری برداشته باشی

برده باشی

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۸ آبان ۱۳۸٦

از سر سرگردانی

دور خودم چرخیده ام عمری ست

آن قدر که نمی دانم

چهار سمت جغرافیا چیست

آن قدر که شک برم داشته

نکند زمین

از سر سرگردانی من است که می گردد !

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۱ آبان ۱۳۸٦

شب زنده داري

خواب از سرم پریده

می پرم توی آغوش شب زنده داری

ما شمع روشن می کنیم

تا اگر آمدی

به میز و صندلی ها نخورد پایت

دل من ریش نشود

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ٢ آبان ۱۳۸٦