برف روی خط استوا

رویای محال

 

سلب می کند
رویای محالت
امان زندگی را
از من

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱٩ بهمن ۱۳۸٦

گره کور

رابطه مان کورکورانه
در هم گره خورده ، کور
آن قدر که توسل به دندان هم
چاره ساز نیست دیگر
آن قدر که خلاص و خلاصه می کنیم
خودمان را و
رابطه مان را

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ٩ بهمن ۱۳۸٦

گور پروانه ها

 

می پرند از سرم
دسته دسته پروانه ها
پر بودم عمری از پروانه هایی که
شمعی برای طواف
پیدا نکردند
گور پروانه ها را بکنید
بیرون سرم خیلی دوام نمی آورند
سرد است

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۳ بهمن ۱۳۸٦