برف روی خط استوا

تلخ

حلوا حلوا می کنمت

شیرین نمی شوی

همیشه تلخی

همیشه عاقلی

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; ٢٩ فروردین ۱۳۸٦

بانوی باران

من بانوی باران

من آخرین خط آرزوهای مردی ام که

پنجره را می فهمد

سایه ام روی دیوار شبیه خودم نیست

شبیه دلی ست که

به ترانه ای می میرد

به بوسه ای زنده می شود

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٢٤ ‎ق.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳۸٦

سياه بخت

یک طرفه به قاضی می روی

من دفاعی ندارم

من خودم خواستم ببازم

 من خودم خواستم

توی خیابان های خواب هایم

آدم اضافه کنم

سیاه بخت شوم

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸٦

به دليلی عجيب

سرد است

یا تو گم شده ای

لابه لای آدم های عجول و بخار کلمات

یا من هنوز آدم نشده ام

به هر حال

به دلیلی عجیب

صندلی رو به رویم خالی ست !

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ٩ فروردین ۱۳۸٦