برف روی خط استوا

به همين راحتی

تابستان هم از کنارمان گذشت

به همان راحتی که تو مرا پشت خطوط لاک گرفته

از دفترت می دزدی

به همان راحتی که می شود تو به راه خودت بروی و من به راه تو

راستی با اين حساب

رد پای ما در آينه چه می کند ؟ 

از اين آينه کی رد شديم من با تو ؟‌!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۳٠ شهریور ۱۳۸٤

دختر افسانه

من از افسانه ها پریده ام بیرون

تمام راه را لی لی آمده ام

قدمی یک بار زمین خورده ام

و از سر انگشتانم ترانه می چکد

من دختر ققنوسم

از خاکسترم عشق شما جان می گیرد

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ٢٠ شهریور ۱۳۸٤