برف روی خط استوا

بی تو می ترسم

بی تو نمی شود از ترس

پنجره های بارانی این پاییز را گشود

مبادا بوی تو باز با هوای این خانه بیامیزد و

ما را دیوانه تر کند

بی تو نمی شود از ترس 

نامی از عشق و عاشقی به زبان آورد

مبادا حرفی از نام تو کم شود

و  بی تو حتی نمی شود از ترس حتی

با کسی خداحافظی کرد !

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۸ آبان ۱۳۸۳