برف روی خط استوا

جیرینگ ، جیرینگ

شیشه ای در من
جیرینگ
جیرینگ
شکست
خدا کند دلم نبوده باشد

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱ آبان ۱۳۸٢

جیرجیرک ها در مغزم

جیر جیرک ها در مغزم می رقصند...
جیر جیرک ها بر حاصلخیزی نم زده ی ذهنم
پای می کوبند و
بذر فراموشی می پاشند
آنقدر که حتی تو را
پاک فراموش کنم

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ٢٤ مهر ۱۳۸٢

کابوس

از تو تا من پل سالمی نمانده
تو آن وری می روی...
من این وری...
کابوس کابوس که می گویند
همین است دیگر!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳۱ ‎ق.ظ ; ۸ مهر ۱۳۸٢